نويسندگان
لینک دوستان

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان لب تر کن برات میمیرم و آدرس zohoor-mahdi.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.





صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

‍ پنج شنبه است و ياد درگذشتگان

 اَللّهُمَّ اغفِر لِلمُومِنینَ وَ المُومِنَاتِ وَ المُسلِمینَ وَ المُسلِمَاتِ اَلاَحیَاءِ مِنهُم وَ الاَموَاتِ ، تَابِع بَینَنَا وَ بَینَهُم بِالخَیراتِ اِنَّکَ مُجیبُ الدَعَوَاتِ اِنَّکَ غافِرَ الذَنبِ وَ الخَطیئَاتِ وَ اِنَّکَ عَلَی کُلِّ شَیءٍ قَدیرٌ بِحُرمَةِ الفَاتِحةِ مَعَ الصَّلَوَاتِ
 التماس دعا

پنجشنبه هست شاخه گلي بفرستيم براي تموم آنهايي كه در بين ما نيستند ولي دعاهاشون هنوز كارگشاست

يادشون هميشه با ماست و جاشون بين ما خاليه

دلمون خيلي وقتها هواشونو مي كنه

امادیدارشون میفته به قیامت

شاخه گلي به زيبايي يك فاتحه.....

‍‍

 


ادامه مطلب
[ پنج شنبه 6 دی 1397برچسب:فاتحه, ] [ 7:41 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

ناحلة الجسم یعنی     نحیف ودل شکسته میری   جوونی اما مادرپیری       بهونه ی سفرمیگیری    باکیة العین یعنی   بارون غصه ها میباره   چشای مادرما تاره   دیگه علی شده بیچاره

منحدة الرکن یعنی    توون برات نمونده بانو     کی قلبتو سوزونده  بانو     کی بالتو شکونده بانو     معصبة الاراس یعنی    بستی سری روکه پردرده     رنگ رخ تومادر زرده

توکوچه کی جسارت کرده؟ جوری لگد خوردی که  نمی تونی بلند شی ازجات    جای قلافه روبازو هات      داری می ری کناربابات   هیچ کسی ای وای من    نگفت تو کوچه به اون کافر

نزن زنو جلوی شوهر       بمیره زینبت ای مادر .

[ دو شنبه 26 بهمن 1394برچسب:, ] [ 19:34 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

 

هادی جان به امید دیدار

 

سلام آقا هادی

شنیده ام که امروز برای همیشه از دست هر درد و غمی راحت شدی فقط واقعیتش چند تا سوال داشتم ازت:

بعد از شما کی واقعا از ته دل عاشق رهبری میشه؟

از این به بعد کی موقع نماز یاد آوری میکنه؟

کی هی میگه بسیج و بسیجی از هر جلسه ای مهمتره ؟

از این به بعد اخلاص تو عمل رو از کی یاد بگیریم؟

از این به بعد کی اردو میبره همه کاراش رو میکنه از جیب پول میزاره آخرش میگه کلا هیچ کاره بوده؟

راستی آقا هادی برای کی درد دل بسیج رو بگیم؟

 بعد شما کی میتونه برای بچه بسیجیا رفیق باشه؟

راستی اگه شما بسیجی پس من چیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شادی روحش الفاتحه.

 

 

 

 

 

[ یک شنبه 19 دی 1394برچسب:هادی حیدرلکی, ] [ 23:45 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

[ جمعه 11 دی 1394برچسب:, ] [ 14:59 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

شفای بیمار با قرائت آیات شفا

 در قرآن 7 آیه وجود دارد که به آنها آیه های شفا گفته می شد. قرائت این هفت آیه برای شفای بیمار توصیه شده است و آن آیات به شرح زیر است.

 

آیه 57 سوره یونس

 يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَشِفَاء لِّمَا فِي الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ

 اى مردم به يقين براى شما از جانب پروردگارتان اندرزى و درمانى براى آنچه در سينه‏هاست و رهنمود و رحمتى براى گروندگان [به خدا] آمده است

 

 آیه 14 سوره توبه

 قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِينَ

 با آنان بجنگيد خدا آنان را به دست‏شما عذاب و رسوايشان مى‏كند و شما را بر ايشان پيروزى مى‏بخشد و دلهاى گروه مؤمنان را خنك مى‏گرداند

 

 آیه 69 سوره نحل

 ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا يَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُّخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاء لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِّقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ

 سپس از همه ميوه‏ها بخور و راههاى پروردگارت را فرمانبردارانه بپوى [آنگاه] از درون [شكم] آن شهدى كه به رنگهاى گوناگون است بيرون مى‏آيد در آن براى مردم درمانى است راستى در اين [زندگى زنبوران] براى مردمى كه تفكر مى‏كنند نشانه [قدرت الهى] است

 

 آیه 80 سوره شعرا

 وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ

 و چون بيمار شوم او مرا درمان مى‏بخشد

 

 آیه 44 سوره فصلت

 وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِيًّا لَّقَالُوا لَوْلَا فُصِّلَتْ آيَاتُهُ أَأَعْجَمِيٌّ وَعَرَبِيٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذِينَ آمَنُوا هُدًى وَشِفَاء وَالَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ فِي آذَانِهِمْ وَقْرٌ وَهُوَ عَلَيْهِمْ عَمًى أُوْلَئِكَ يُنَادَوْنَ مِن مَّكَانٍ بَعِيدٍ

 و اگر [اين كتاب را] قرآنى غير عربى گردانيده بوديم قطعا مى‏گفتند چرا آيه‏هاى آن روشن بيان نشده كتابى غير عربى و [مخاطب آن] عرب زبان بگواين [كتاب] براى كسانى كه ايمان آورده‏اند رهنمود و درمانى است و كسانى كه ايمان نمى‏آورند در گوشهايشان سنگينى است و قرآن برايشان نامفهوم است و [گويى] آنان را از جايى دور ندا مى‏دهند

 

 آیه 82 سوره اسراء

 وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاء وَرَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ وَلاَ يَزِيدُ الظَّالِمِينَ إَلاَّ خَسَارًا

 و ما آنچه را براى مؤمنان مايه درمان و رحمت است از قرآن نازل مى‏كنيم و[لى] ستمگران را جز زيان نمى‏افزايد

 

[ جمعه 11 دی 1394برچسب:, ] [ 14:57 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

هرگاه سوره مبارکه حشر را با خلوص بر بیمار بخوانند انشاءالله شفابخش است

 دعا برای شفای مریض

هر که بیمار باشد و این دعا را در آن بیماری چهل مرتبه بخواند، به امید خدا شفا پیدا کند...

»» این دعا برای شفای مریض یا بیمار است  بخوانید ان شاء الله شفا یابد ««

در زبده الدعوات روایت کرده است که رسول خدا (ص) به خانه حضرت فاطمه (س) آمد. امام حسن را بیمار یافت و این منظره بر آن حضرت خیلی گران آمد. جبرئیل نازل شد و گفت: یا محمد تعلیم کنم تو را دعایی که با آن فرزندت از ناخوشی خلاص گردد، پس خواند:

“ اللهم لا اله الا انت العلی العظیم ذو السلطان القدیم و المن العظیم و الوجه الکریم “

” لا اله الا انت العلی العظیم ولی الکلمات التامات و الدعوات المستجابات خل ما اصبح. “

پس حضرت این دعا را خواند و دست خود را بر پیشانی امام حسن (ع) گذاشت و شفا یافت.

»» دعایی که در موقع بیماری باید خوانده شود ««

در جواهر القرآن آمده است هر که بیمار باشد و این دعا را در آن بیماری چهل مرتبه بخواند، به امید خدا شفا پیدا کند.

” لا اله الا انت سبحانک انی کنت من ظالمین “

اگر در آن مریضی بمبرد ثواب شهدا را دریابد و اگر صحت یابد گناهان وی آمرزیده گردد.

»» سوره مبارکه حشر  ««
هرگاه این سوره قرآن کریم را با خلوص بر بیمار بخوانند انشاءالله شفابخش است. در روایتی از نبی مکرم اسلام صلی الله علیه وآله وسلم آمده است: هنگام قرائت سه ایه آخر سوره حشر دست را بر سر بگذارید و آیات را قرائت نمایید که این دستور جبرییل است از جانب خداوند . و این عمل شفای همه بیماری هاست به جز مرگ.

[ جمعه 11 دی 1394برچسب:, ] [ 14:50 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

پروردگارا

تورا شکر میکنم که سالمم

امروز میخواهم برای دیگران دعا کنم

پس بر تن تمامی مریضان پیراهن عافیت بپوشان

[ جمعه 11 دی 1394برچسب:, ] [ 14:30 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

فرصتی استثنایی

با عضویت در سایت گرین هورس، مادام العمر و ماهیانه حقوق دریافت کنید

با کمی تلاش، تا آخر عمر با خیال آسوده زندگی کنید.

 

http://tickerbar.info/join_now.ghc?r=356577445

 

 

 

 

[ سه شنبه 22 ارديبهشت 1394برچسب:درآمد اینترنتی, ] [ 23:17 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

 

[ سه شنبه 23 ارديبهشت 1393برچسب:, ] [ 20:28 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

 

[ سه شنبه 23 ارديبهشت 1393برچسب:, ] [ 20:26 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

اگه من صداتو نداشته باشم 

لطیف نگاتو نداشته باشم 

اگه خنده هاتو نداشته باشم 

نسیم دعا تو نداشته باشم 

دیگه نفس کشیدن انگار حرومه حرومه  حریمه

دیگه بدون کاره حیدر تمومه تمومه  تمومه

همه زندگی تو به پام گذاشتی 

نذار من بگم رفتی جام گذاشتی

امید رو گرفتی ز دسته حیدر

یه قلب شکسته برام گذاشتی

آتیش نزن دله منو با دعاهات

پر میکشیده پیشه مولای تنها 

دیگه نفس کشیدن انگار حرومه حرومه  حرومه

دیگه بدون کاره حیدر تمومه تمومه  تمومه

نگات که میفته سوی مناره 

هی از ابر چشمات بارون میباره

یه فصله که افتادی توی بستر

مصلا تو فصل که بی قراره

بزار که مهر برات بزارم عزیزم عزیزم

چادر نمازتو بیارم عزیزی  عزیزم 

دیگه نفس کشیدن انگار حرومه حرومه  حر.مه

دیگه بدون کاره حیدر تمومه تمومه  تمومه


 

 

[ سه شنبه 16 ارديبهشت 1393برچسب:, ] [ 18:48 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

از بس که از فراق تو دل نوحه گر شده

 

روزم به شام غربت و غم تیره تر شده

 

آزرده گشت خاطرت از کرده های من

 

آقا ببخش نوکرتان دَردِسَر شده

 

تنها خودت برای ظهورت دعا کنی

 

وقتی دعای من ز گنه بی اثر شده

 

از شام هجر یار بسی توشه می برد

 

آنکس که اهل ذکر و دعای سحر شده

 

بودم مریض و روضه ی تو شد دوای من

 

حالم به لطفتان چقدر خوب تر شده

 

رفت از نظر محرّم و آقا نیامدی

 

حالا بیا که آخرِ ماه صفر شده

 

بعد از دو ماه گریه به غم های کربلا

 

حالا زمان ندبه به داغی دِگر شده

 

یَثرب برای فاطمه نقشه کشیده است

 

یَثرب چقدر بعدِ نبی خیره سر شده

 

باید که بعد از این به غم مادرت گریست

 

فصل شروع ماتم خیرُالبشر شده

 

از شعله های پشتِ در خانه ی علی است

 

گر آتشی به کرب و بلا شعله ور شده

 

آن روز اگر به صورت مادر نمی زدند

 

لطمه دگر به چهره ی دختر نمی زدند

[ سه شنبه 10 دی 1392برچسب:, ] [ 10:15 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

بخدا قسم  

رفیق اونیه که آدمو بگریونه 

رفیق اونیه که بگه من بهت گفتم 

دشمن اونه که بگه من میخواستم بهت بگم 

یه جور باش 

یه سمت برو 

یه راه طی کن 

یا رومی روم یا زنگی زنگ .

[ سه شنبه 10 دی 1392برچسب:, ] [ 9:45 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

 کار تو، همه مهر و وفا بود، رضا جان 
پاداش تو، کی زهر جفا بود، رضا جان 

آن لحظه که پرپر زدی و آه کشیدی 
معصوم? مظلومه، کجا بود رضا جان 

بر دیدنت آمد چو جوادت ز مدینه 
سوز جگرش، یا ابتا بود رضا جان 

تنها نه جگر، شمع‌صفت شد بدنت آب 
کی قتل تو اینگونه روا بود، رضا جان 

تو ناله زدی، در وسط حجره و زهرا
بالای سرت نوحه‌سرا بود رضا جان 

یک چشم تو در راه، به دیدار جوادت 
چشم دگرت کرب و بلا بود، رضا جان 

جان دادی و راحت شدی از زخم زبان‌ها 
این زهر، برای تو شفا بود رضا جان 

از آتش این زهر، تن و جان تو می‌سوخت 
اما به لبت، ذکر خدا بود رضا جان 

روزی که نبودیم در این عالم خاکی 
در سین? ما، سوز شما بود رضا جان 

از خویش مران «میثم» افتاده ز پا را 
عمری درِ این خانه گدا بود رضا جان

[ سه شنبه 10 دی 1392برچسب:, ] [ 9:24 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

 

الهی!
بک عرفتک..تو را با تو شناختم!
می خوانم توئی را که هر وقت می خوانمت اجابتم می کنی
و چه بسیار لحظه هایی که خواندی مرا و کاهلی کردم!
می ستایم توئی را که تنها کسی هستی که ناله های تمنایم را میشنوی!
می ستایم توئی را که تنها کسی هستی که چشم امیدم به سویش است!
می ستایم توئی را که گرامیم داشتی!
به غیرم وانگذاشتی تا خوارم کنند!
دوستم داشتی!
می ستایم تو را و صبرت را بر تمام خطاهایم!
می خوانمت با زبانی لال شده از فرط گناه!
با دلی هلاک شده از شدت خطا!
با حالی هراسان..ترسان..مشتاق..امیدوار..!
می بینی حالم را؟
زار می زنم از همه ی گناهانم!
و امید دارم به احسانت...

 

[ چهار شنبه 4 دی 1392برچسب:, ] [ 21:59 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

 

چهل روز گذشت...

چهل روز بی حسین گذشت...

چهل روز بی حسین بر تو چه گذشت؟

 

در این چهل روز چه ها که ندیدی؟

از آن دم که دست، زیر پاره های تن حسین فاطمه بردی و خدایت را تمنا کردی؛ این قلیل بپذیرد، چه ها که ندیدی

آتش، سیلی، تازیانه، اشک کودکان، سرهای برنیزه، شتران بی جحاز، شادی کوفیان، هلهله ی شامیان، زکات به ال پیامبر، دندان و چوب خیزران...

برای برادر بگو چه بر سرت می آمد وقتی موهای سپید سه ساله را شانه می زدی، بگو چه امانتی در خرابه های شام به خاک سپرده شد، بگو مثل کوه استوار ماندی، بگو شبهه ها را جواب دادی، تاریکی ها را روشن کردی،

چهل شب برادر شهید را در نماز شب دعا کردی.

چه برادری که او امام رحمت بود ، برای هدایت و مهر آمده بود، وای بر کوفیان

 

چهل شب و روز بی حسین گذشت و تو یکباره داغ رسول خدا و فاطمه زهرا و علی مرتضی و حسن مجتبی همه را با همدیگر دوباره بر جگر دیدی و چهل روز با بزرگترین داغ ها سپری کردی...

السلام علی القلب الصبور

چه گونه  « سرت سلامت »  بگویم، ای آنکه سر مصباح الهدی را بر نیزه دیده ای؟

اما ای عالمه ی بی معلم! تو شاگرد زهرایی، خدا تو را زینت علی نام نهاده، هر دو روی سکه را می بینی، وه چه زیباست سربلندی در چنین امتحانی! وه چه زیباست خشنودی خدا! وه چه زیباست کرامت شهادت در راه خدا، وه چه زیباست اسارت برای خدا، وه چه زیباست کوه غم بر دل داشتن و نماز شب با عشق خواندن،

اما دوری از حسین سخت است، در دنیا ماندن بی حسین سخت است و تو زیاد بعد از حسین نماندی

بغض چهل روزه را رها کن زینب! دشمن را افشا کرده ای، دیگر اشک تو شادش نمی کند،  رسواترش می کند، رها کن بغض خود را ،

آجرک الله فی المصیبة امامک، فی الهجر الحسین

 

[ جمعه 22 آذر 1392برچسب:, ] [ 19:21 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

 

اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ عليه السّلام حَرارَةً فى قُلُوبِ الْمُؤ منينَ لا تَبْرَدُ اَبَداً.

و كشتگان راه خدا را هرگز مرده نپنداريد آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزي مي خورند.


چهل روزي بغضي گلويش فشرد

چهل روز بي غصه آبي نخورد

چهل روز او در جهادي مدام

علمداري كربلا را نمود

چهل روز او بي حسين! آه نه

حسين تو هرگز در آنجا نمرد

چهل روز با خطبه هايت، خدا

حرارت به دلهاي مومن سپرد

------------

[ جمعه 22 آذر 1392برچسب:, ] [ 19:11 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

 "فقط یک جمله در باب اربعین عرض کنم؛ آمدن اهل‌بیت حسین‌بن علی(ع) به سرزمین کربلا، که اصل این آمدن مورد قبول هست، اما سال اول یا دوم بودن آن معلوم نیست، فقط برای این نبود که دلی خالی کنند یا تجدید عهدی بکنند؛ آنچنان که گاهی بر زبان‌ها جاری می‌شود.

 

مسأله از این بسیار بالاتر بود. نمی‌شود کارهای شخصیتی مثل امام سجاد(ع) یا مثل زینب کبری(س) را بر همین مسائل عادی رایج ظاهری حمل کرد، باید در کارها و تصمیمات شخصیت‌هایی به این عظمت در جست‌وجوی رازهای بزرگتر بود.

مسألۀ آمدن بر سر مزار سیدالشّهدا(ع)، در حقیقت امتداد حرکت عاشورا بود.

با این کار خواستند به پیروان حسین‌بن علی(ع) و دوستان خاندان پیغمبر و مسلمانانی که تحت تأثیر این حادثه قرار گرفته بودند تفهیم کنند این حادثه تمام نشد؛ مسأله با کشته شدن، دفن کردن و اسارت گرفتن و بعد رها کردن اسیران خاتمه پیدا نکرد؛ مسأله ادامه دارد.

به شیعیان یاد دادند اینجا محل اجتماع شماست؛ اینجا میعاد بزرگی است که با جمع شدن در این میعاد، هدف جامعۀ شیعی و هدف بزرگ اسلامی جامعۀ مسلمین را باید به یاد هم بیاورید.

تشکیل نظام اسلامی و تلاش در راه آن حتی در حد شهادت، آن هم با آن وضع! این چیزی است که باید از یاد مسلمانان نمی‌رفت و خاطرۀ آن برای همیشه زنده می‌ماند. آمدن خاندان پیغمبر، امام سجاد(ع) و زینب کبری(س) به کربلا در اربعین به این مقصود بود."

[ جمعه 22 آذر 1392برچسب:, ] [ 19:0 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

 به همان اندازه كه مجاهدت حسين‌بن‌على(عليه‌السّلام) و يارانش به عنوان صاحبان پرچم، با موانع برخورد داشت و سخت بود، به همان اندازه نيز مجاهدت زينب (عليهاالسّلام) و مجاهدت امام سجّاد(عليه‌السّلام) و بقيه‌ى بزرگواران، دشوار بود.

البته صحنه‌ی آن‌ها، صحنه‌ى نظامى نبود؛ بلكه تبليغى و فرهنگى بود. ما به اين نكته‌ها بايد توجه كنيم.

درسى كه اربعين به ما مى‌دهد، اين است كه بايد ياد حقيقت و خاطره‌ى شهادت را در مقابل طوفان تبليغات دشمن زنده نگهداشت.

شما ببينيد از اول انقلاب تا امروز، تبليغات عليه انقلاب و امام و اسلام و اين ملت، چه قدر پرحجم بوده است. چه تبليغات و طوفانى كه عليه جنگ به راه نيفتاد جنگى كه دفاع و حراست از اسلام و ميهن و حيثيت و شرف مردم بود. ببينيد دشمنان عليه شهداى عزيزى كه جانشان - يعنى بزرگترين سرمايه‌شان - را برداشتند و رفتند در راه خدا نثار نمودند، چه كردند و مستقيم و غيرمستقيم، با راديوها و روزنامه‌ها و مجله‌ها و كتاب‌هايى كه منتشر مى‌كردند، در ذهن آدم‌هاى ساده‌لوح در همه جاى دنيا، چه تلقينى توانستند بكنند.اگر در مقابل اين تبليغات، تبليغات حق نبود و نباشد و اگر آگاهى ملت ايران و گويندگان و نويسندگان و هنرمندان، در خدمت حقيقتى كه در اين كشور وجود دارد، قرار نگيرد، دشمن در ميدان تبليغات غالب خواهد شد. ميدان تبليغات، ميدان بسيار عظيم و خطرناكى است.

[ جمعه 22 آذر 1392برچسب:, ] [ 18:39 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

 

 اونقدر ناله از دل بی پروا کشیدم 

آخر سرت را نیمه شب  اینجا کشیدم

زخمی شده دیگر سرانگشتانه دستم 

از بس که خار از پا در صحرا کشیدم

هر بار که یاد عمو کردم نشستم

یک مشک پاره بر لب دریا کشیدم 

بابا من را ببر این چند روزی  که نبودی اندازه یک عمر از دنیا کشیدم

آخرین لحظه ای که میرفتی سایه ات پا کشید از سر من

با همه غیر من وداع کردی تو نگفتی کجاست دختر من

بهترین و مهربانترین بابا خوب کردی که آمدی سویم

گرچه ویران نشینم اما تو بنشین زیر فرش گیسویم

بابا یاد داری مدینه موقع خواب دسته تو بود بالش سر من

هر زمانت صدایت زدم گفتی جانه من ناز دانه دختره من 

 

[ جمعه 15 آذر 1392برچسب:, ] [ 19:42 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

 

عمه، بابایم کجاست؟

اسارت دشوار و یتیمی دردی عمیق است. یک سه ساله، چگونه می تواند تمام رنجِ تشنگی و زخم تازیانه اسارت و از آن بدتر، درد یتیمی را به جان بخرد، آن هم قلب کوچکِ سه ساله ای که تپیدن را از ضربانِ قلب پدر آموخته و شبی را بی نوازش او به صبح نرسانده است. امّا... امّا او رقیه حسین است و بزرگی را هم از او به ارث برده است. رقیهپس از عاشورا، پدر را از عمه سراغ می گیرد و لحظه ای آرام ندارد، با نگاه های کنجکاوش از هر سو ـ تمام عشقش ـ پدرش را می جوید و سکوتِ عمه، سؤال او را بی جواب می گذارد و او باز هم می پرسد: «عمه، بابایم کجاست؟...»

لحظه های بی قرار

این جا خرابه های شام، منزل گاه اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم است. رقیه با اسیران دیگر وارد خرابه می شوند، اما دیگر تاب دوری ندارد. پریشان در جست و جوی پدر است. امشب رقیه، فقط پدر و نوازش های پدر را می خواهد. امشب رقیه علیهاالسلام است و عمه، امشب رقیه علیه السلام است و سر بابا، امشب ملائک آسمان از غم دختر حسین علیه السلام در جوش و خروشند، امشب شب وداع رقیه علیهاالسلام و زینب علیهاالسلام است. او در آغوش عمه، بوی پدر را به یاد می آورد و دستان پر مهر او را احساس می کرد.

گل نازدانه پدر

رقیه ...رقیه نجیب! ای مهتاب شب های الفت حسین! ای مظلوم ترین فریاد خسته! گلِ نازدانه پدر و انیس رنج های عمه!

رقیه... رقیه کوچک! ای یادگار تازیانه های نینوا و سیل سیلی کربلا! دست های کوچکت هنوز بوی نوازش های پدر را می داد، و نگاه های معصوم و چشمان خسته ات، نور امید را به قلب عمه می تاباند.

رقیه... رقیه صبور! بمان، که بی تو گلشن خزان دیده اهل بیت، دیگر بوی بهار را استشمام نخواهد کرد، تو نوگل بهشتی و فرشته زمینی، پس بمان که کمر خمیده عمه، مصیبتی دیگر را تاب نخواهد آورد.

غربتِ خرابه

یا رب امشب چه شبی است. در و دیوار فرو ریخته این خرابه غزل کدامین خداحافظی را می سرایند؟ زینب، این بانوی نور و نافله های نیمه شب، دستی به آسمان دارد و دستی بر سر رقیه؛ بخواب عزیز برادرم!

باز هم رقیه علیهاالسلام و گریه های شبانه، باز هم بهانه بابا و بی قراری هایش، و این بار شامیان چه خوب پاسخ بی قراریِ رقیه علیهاالسلام را می دهند و سر حسین علیه السلام را نزد او می آورند.

آن شب، هیچ کس توان جدا کردن رقیه علیهاالسلام را از سرِ بابا نداشت. تو با سرِ بابا چه گفتی؟ چشم های پدر، کدامین سرود رفتن را برایت خواند که مانند فرشته ای کوچک، از گوشه خرابه تا عرش اعلا پر کشیدی و غربتِ خرابه را برای عمه به جای نهادی.

متاب ای ماه، متاب!

امشب، غم گین ترین ماه، آسمان دنیا را تماشا می کند. آسمان! چه دل گیری امشب، گویی غم مصیبتی به گستردگی زمین، قلبت را می فشرد. امشب فرشته های سیاه پوش، بال در بال هم، فوج فوج به زمین می آیند و ترانه غم می سرایند. در و دیوار خرابه، از اندوه زینب علیهاالسلام ، بر سر و سفیر می کوبند. امشب چشمه های آسمان، از گریه خونین زینب علیهاالسلام ، خون می بارد و چهره زمین از وسعت اندوه، تاریک است. متاب امشب ای ماه، متاب! هیچ می دانی، امشب گیسوان پریشانِ رقیه، به خواب کدامین نوازش رفته است؟ متاب که دردهای آشکار بسیار است. متاب که زخم های بی شمار بسیار است. متاب که دل پر شرار زینب علیهاالسلام به شراره جدایی نازنینی دیگر، در سوز و گداز است. متاب که امشب خرابه شام، از داغ سه ساله گل حسین، تیره ترین خرابه دنیاست. متاب ای ماه، متاب!

آرام نازنین عمه

آرام نازنین عمه! آرام، مبادا شامیان صدای گریه و بی تابی دختر حسین را بشنوند. این خرابه کجا و آغوش گرم و نوازش های مهربان بابا کجا؟ این سر بریده بابا و این دختر کوچک حسین. هر چه می خواهد دل تنگت، بگو. بابا، امشب به مهمانی دلِ بی قرارت آمده، بگو از سیلی خوردن ها و تازیانه ها و آتش خیمه های عصر عاشورا. بگو از درد غربت و محنت غریبی، بگو از صورت های نیلی و اسیری و بیابان های بی رحمی. بگو از بی شرمی یزیدیان و کوفیان سست پیمان و استقبال شامیان، آرام، نازنین عمه! آرام. اکنون تو، به مهمانی بابا می روی. سفر به سلامت!

اندوه هجرت

امشب به وعده گاه نخستین باز می گردی. آن جا پدر و ملائک، به اشتیاق، در انتظار تو هستند. امشب آسمان گرفته و تاریک است و باد خزان غبار مرگ می پاشد. گریه امان اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم را بریده است و عشق از غم این هجران، و اندوه هجرت تو گل تازه شکفته و معطری که در قلب بهار می پژمرد، زار می نالد، آرام و قرار زینب علیهاالسلام ، رفته است. سرانجام آن لحظه فرا رسید و رقیه علیهاالسلام کوچک زینب، از خاک تا افلاک پر کشید.

تو را چه بنامم

تو را چه بنامم، که ناب تر از شبنم های صبح گاه بر گلبرگ تاریخ نشسته ای. تو را چه بسرایم که آوازه برکت و کرامتت، موج وار، همه دل ها را به تلاطم در آورده است. تو را چه بنامم که بیش از سر بهار در آغوش بابا، طعم زندگی را نچشیدی و مانند او، غریبانه از غربت این غریبستان خاکی بار سفر بستی. پس سلام بر تو، روزی که به عالم خاکی گام نهادی و روزی که به افلاک پر کشیدی.

میلاد نوگل امام حسین علیه السلام

امام حسن مجتبی علیه السلام ، به برادرش امام حسین علیه السلام وصیت نمود که با ام اسحاق که همسرش بود وصلت کند. امام حسین علیه السلام به سفارش برادر عمل کرد و ثمره آن ازدواج، دختر نازدانه ای به نام رقیهشد. با تولد حضرت رقیه علیهاالسلام در سال 57 قمری، مدینه نور دیگری گرفت و خانه کوچک امام، گرمای تازه ای یافت. دیری نپایید که ام اسحاق جان به جان آفرین تسلیم کرد و رقیه کوچک از نعمت مادر محروم شد. امام حسین علیه السلام او را در آغوش پر مهر خویش، بزرگ کرد و پیوسته به خواهرش زینب علیهاالسلام سفارش می فرمود که برای رقیه علیهاالسلام مادر باشد و به او محبّت کند.

بی مادری حضرت رقیه علیهاالسلام ، پرستاری های حضرت زینب علیهاالسلام و سفارش های حضرت امام حسین علیه السلام باعث شده بود، پیوندی عمیق، بین حضرت زینب علیهاالسلام و حضرت رقیه علیهاالسلام پدید آید.

رقیه در کربلا

از لحظه ورود کاروان به کربلا، رقیه لحظه ای از پدر جدا نمی شد، شریکِ غم ها و مصیبت های او بود و با دیگر یاران امام از درد تشنگی می سوخت. یکی از افراد سپاه یزید می گوید:

من در میان دو صف لشکر ایستاده بودم، دیدم کودکی از حرم امام حسین علیه السلام بیرون آمد، دوان دوان خود را به امام رسانید، دامن آن حضرت را گرفت و گفت: ای پدر، به من نگاه کن! من تشنه ام. این تقاضای جان سوز آن دختر تشنه کام و شیرین زبان، چون نمکی بر زخم های دل امام بود و او را منقلب کرد، بی اختیار اشک از چشمان اباعبداللّه علیه السلام جاری گردید و با چشمی اشک بار فرمود: «دخترم، رقیه! خداوند تو را سیراب کند؛ زیرا او وکیل و پناه گاه من است.» پس دست کودک را گرفت و او را به خیمه آورد و او را به خواهرانش سپرد و به میدان برگشت.

رقیه و سجاده پدر

گاه سجاده امام حسین علیه السلام ، با دست های کوچک حضرت رقیه علیهاالسلام باز می شد و او به انتظار پدر می نشست تا می آمد و در آن سجاده به نماز می ایستاد و رقیه علیهاالسلام از آن رکوع و سجود امام لذت می برد. در کربلا نیز رقیه علیهاالسلام ، هر بار هنگام نماز، سجاده امام را می گشود. ظهر عاشورا به عادت همیشگی منتظر بابا بود، ولی پس از مدتی، شمر وارد خیمه شد و رقیه علیهاالسلام را کنار سجاده پدر دید که سراغ او را می گرفت، آن ملعون نیز جواب این سؤال را با سیلی محکمی که به صورت کوچک او نواخت، پاسخ گفت.

رقیه در راه شام

کاروان کربلا، از کوفه راهی شام شد، همان کاروانی که اهل بیت پیامبر بودند و به اسیری از کربلا آورده شده بودند، در بین راه که سختی و مشکلات بر رقیه کوچک فشار آورده بود، شروع به گریه و ناله کرد. یکی از دشمنان چون آن فریاد و ضجه را شنید، به رقیه علیهاالسلام گفت: ای کنیز، ساکت باش؛ زیرا این با گریه تو ناراحت می شوم. آنحضرت بیشتر اشک ریخت، بار دیگر آن نامرد گفت: ای دختر خارجی، ساکت باش. حرف های زجر دهنده آن مرد، قلب رقیه علیهاالسلام را شکست، رو به سر پدر فرمود: ای پدر! تو را از روی ستم و دشمنی کشتند و نام خارجی را هم بر تو گذاردند، پس از این جمله ها، آن دشمن خدا، غضب کرد و با عصبانیت رقیه را از روی شتر بر زمین انداخت.

رقیه در خرابه شام

بعد از ورود اهل بیت امام حسین علیه السلام به شام، آنان را در خرابه ای نزدیک کاخ سبز یزید جای دادند. روزها آفتاب و شب ها، سرما به شدت آنان را اذیت می کرد. علاوه بر آن، نگاه مردم شام که به تماشای خرابه نشینان می آمدند، داغی جان سوز بود. روزی حضرت رقیه علیهاالسلام ، به جمع شامیان که در حال برگشتن به خانه های خود بودند، اشاره کرد و ناله ای دردناک از دل برآورد و به عمه اش گفت: ای عمه، اینان کجا می روند؟ آن حضرتفرمود: ای نور چشمم اینان ره سپار خانه و کاشانه خود هستند. رقیه گفت: عمه جان مگر ما خانه نداریم، و زینب علیهاالسلام فرمود: نه، ما در این جا غریبه هستیم و خانه ای نداریم، خانه ما در مدینه است. با شنیدن این سخن، صدای ناله و گریه رقیه بلند شد.

رقیه و خواب پدر

سختی های اسارت، رقیه علیهاالسلام را به شدت می رنجاند و او یک سره بهانه بابا را می گرفت، شبی در خرابه شام و در خواب، پدر را دید، چون از خواب برخاست و چشم گشود، خود را در خرابه یافت و از پدر نشانی ندید. از عمه سراغ پدر را گرفت و زینب علیهاالسلام بسیار گریه کرد و رقیه علیهاالسلام نیز با عمه گریست. آن شب باز صدای عزاداری زنان اهل بیت بلند شد؛ مجلسی که نوحه سرایش رقیه علیهاالسلام بود. از سر و صدای اهل بیت، یزید از خواب بیدار شد و پرسید چه خبر است؟ به او خبر دادند که کودکی سراغ پدرش را گرفته است. یزید دستوری داد، سر پدرش را برای او ببرند.

این دستور یزید نشان از رذالت و شقاوت طینت او بود و برگی دیگر از دفتر مظلومیت های بی شمار اهل بیت را گشود.

پرواز به سوی پدر

وقتی به دستور یزید، سر پدر را برای رقیه علیهاالسلام آوردند، رقیه سر را در بغل گرفت و عقده های دل را باز کرد و هر چه می خواست با سر بابا گفت. آن شب رقیه علیهاالسلام ، گم شده خود را یافته بود، اما بی نوازش و آغوش گرم. پس لب هایش را بر لب های بابا گذاشت و آن قدر گریست تا جان به جان آفرین تسلیم کرد. پشت خمیده زینب علیهاالسلام شکست، رو به سر برادر فرمود: آغوش بگشا که امانتت را باز گرداندم. دیگر کسی ناله های شبانه رقیهعلیهاالسلام را در فراق پدر نشنید.

وداع زینب علیهاالسلام با رقیه علیهاالسلام

وقتی کاروان اسیران کربلا، به مدینه بر می گشت، غمی جان کاه وجود زینب علیهاالسلام را می آزرد؛ چگونه از خرابه و شام دل بکند؟ نو گلی از بوستان حسین علیه السلام در این خرابه آرمیده، شام بوی رقیه علیهاالسلام را می دهد، رقیه ای که یادگار برادر بود و نازدانه پدر و در دست زینب علیهاالسلام امانت. زینب علیهاالسلام بی رقیهچگونه به کربلا و مدینه وارد شود؟ غم سراسر شام را گرفته و گریه ها، باز هم سکوت شهر را در هم شکسته است.

راز دل با پدر

هنگامی که در خرابه شام، سر پدر را نزد رقیه علیهاالسلام آوردند، آن دختر کوچک بسیار گریست و سخنانی بر زبان آورد که شیون اهل بیت علیه السلام را بلند کرد و آتش بر دل زینب علیهاالسلام نشاند:

پدر جان! کدام سنگ دلی سرت را برید و محاسن تو را به خون پاکت خضاب کرد؟

پدر جان! چه کسی مرا در کودکی یتیم کرد؟ پس از مادر از غم فراق او به دامان تو پناه می آوردم و محبت او را در چشم های تو سراغ می گرفتم، اکنون پس از تو به دامان که پناه برم؟

پدر جان! پس از تو چه کسی نگهبان دختر کوچکت خواهد بود، تا این نهال نو پا به بار بنشیند؟

پدر جان! پس از تو چه کسی غم خوار چشم های گریان من خواهد بود؟

پدر جان! در کربلا، مرا تازیانه زدند، خیمه ها را سوزاندند، طناب بر گردن ما انداختند و بر شتر بی حجاز سوار کردند و ما را اسیران از کوفه به شام آوردند.

شام، حرم یادگار حسین علیه السلام

رقیه کوچک و یادگار حسین علیه السلام ، پس از رحلت در خرابه شام، همان جا مدفون گردید، کم کم مقبره ای به روی قبر بی چراغ او ساخته شد و بارگاهی برای عاشقان شد. حرمش، میعادگاه عاشقان دل سوخته اباعبداللّه است. بوی حسین، از هر گوشه اش روح و جان را می نوازد. نیازمندان، دست حاجت به سویش دراز می کنند و خسته دلان بار سنگین دل را در کنار او می گشایند. زیارت حرم و بارگاهش آرزوی هر دل داده ای است.

[ جمعه 15 آذر 1392برچسب:, ] [ 19:37 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

 منی که مایه ننگم به حد رسوایی


چگونه از تو بخواهم به دیدنم آیی ؟


چو خویش یار تو دیدم چه نیک فهمیدم


عزیز فاطمه مهدی چقدر تنهایی

[ پنج شنبه 14 آذر 1392برچسب:, ] [ 23:55 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

 روزی هزار بار دلت را شکسته ام


بیخود به انتظار وصالت نشسته ام


هربار این تویی که رسیدی و در زدی


هربار این منم که در خانه بسته ام

[ پنج شنبه 14 آذر 1392برچسب:, ] [ 23:48 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

 سلام.من رفتم

 از مادرم, پدرم ,خاکم , ناموسم ,دخترم , دفاع کنم

رفتم که ، دروغ نباشه ، احترام کم نشه

همدیگرو درک کنیم ، ریا از بین بره ، دیگه توهین نباشه

محتاج کسی نباشیم 



الان اوضاع چطوره؟؟؟

 

[ دو شنبه 11 آذر 1392برچسب:, ] [ 21:41 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

 عاشورا گذر کرد ولی یار نیامد ...
.
.
آن شمع دل افروز شب تار نیامد...

 

ذوق يک لحظه وصال تو به آن مي ارزد
.
.

که کسي تا به قيامت نگرانت بنشيند


[ دو شنبه 11 آذر 1392برچسب:, ] [ 21:33 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

 با آن سیبیل چخماقی، خط ریش پت و پهن که تا گونه اش پایین آمده بود و چشم های میشی، زیر ابروان سیاه کمانی و لهجه غلیظ تهرانی اش می شد به راحتی او را از بقیه بچه ها تشخیص داد. تسبیح دانه درشت کهربایی رنگی داشت که دانه هایش را چرق چرق صدا می داد.

اوایل که سر از گردان مان درآورد همه ازش واهمه داشتند. هنوز چند سال از انقلاب نگذشته بود و ما داش مشدیهای قداره کش را به یاد داشتیم که چطور چند محله را به هم می زدند و نفس کش می طلبیدند و نفس داری پیدا نمی شد. اسمش «ولی» بود. عشق داشت که ما داش ولی صدایش بزنیم. خدایی اش لحظه ای از پا نمی شست. وقت و بی وقت چادر را جارو می زد، دور از چشم دیگران ظرف ها را می شست و صدای دیگران را در می آورد که نوبت ماست و شما چرا؟ یک تیربار خوش دست هم داشت که اسمش را گذاشته بود: بلبل داش ولی! اما تنها نقطه ضعفش که دادِ فرماندهان را در می آورد فقط و فقط پا مرغی نرفتنش بود. مانده بودیم که چرا از زیر این یکی کار در می رود. تو ورزش و دویدن و کوه پیمایی با تجهیزات از همه جلو می زد. مثل قرقی هوا را می شکافت و چون تندبادی می دوید. تو عملیات قبلی دست خالی با یک سر نیزه دخل ده، دوازده عراقی را درآورده بود و سالم و قبراق برگشته بود پیش ما. تیربارش را هم پس از اینکه یک عراقی گردن کلفت را از قیافه انداخته و اوراق کرده بود از چنگش درآورده و اسمش را با سرنیزه روی قنداق تیربار کنده بود. با یک قلب که از وسطش تیر پرداری رد شده بود و خون چکه چکه که شده بود: داش ولی!

آخر سر فرمانده گردان طاقت نیاورد و آن روز صبح که بعد از دویدن قرار بود پا مرغی برویم و طبق معمول داش ولی شانه خالی می کرد، گفت:«برادر ولی، شما که ماشاءالله بزنم به تخته از نظر پا و کمر که کم ندارید و همه را تو سرعت عقب می گذارید. پس چرا پامرغی نمی روید؟» داش ولی اول طفره رفت اما وقتی فرمانده اصرار کرد، آبخور سبیل پت و پهنش را به دندان گرفت و جویده جویده گفت: «راسیاتش واسه ما افت داره جناب!»

فرمانده با تعجب گفت: «یعنی چی؟»

- آخه نوکر قلب باصفاتم، واسه ما افت نداره که پامرغی بریم؟بگو پاخروسی برو، تا کربلاش هم می رم!

زدیم زیر خنده. تازه شصت مان خبردار شد که ماجرا از چه قرار است. فرمانده خنده خنده گفت: «پس لطفا پاخروسی بروید!» داش ولی قبراق و خندان نشست و گفت: «صفاتوعشق است!» و تخته گاز همه را پشت سر گذاشت

[ چهار شنبه 6 آذر 1392برچسب:, ] [ 11:13 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

[ سه شنبه 5 آذر 1392برچسب:, ] [ 23:26 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

 

*میان ربنای سبز دستانت دعایم کن توکه*
* آهسته میخوانی قنوت گریه هایت را*
[ سه شنبه 5 آذر 1392برچسب:, ] [ 23:18 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

 

هذا قبر الحسين بن علي بن ابي طالب الّذي قتلوه عطشاناً غريباً»؛

اين قبر حسين بن علي بن ابي طالب است،

آن حسيني كه او را با لب تشنه و غريبانه كشتند.

[ یک شنبه 3 آذر 1392برچسب:, ] [ 11:19 ] [ سر لک ]

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد

 

[ یک شنبه 3 آذر 1392برچسب:, ] [ 11:11 ] [ سر لک ]
<< مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

به وبلاگ سرلک خوش آمدید. اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟ چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي اي آنکه در حجابت درياي نور داري من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟ برعکس چشمهايم چشمي صبور داري از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟ در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟
آرشیو مطالب
امکانات وب

نام :
وب :
پیام :
2+2=:
(Refresh)

خبرنامه وب سایت:





آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 1
بازدید دیروز : 0
بازدید هفته : 1
بازدید ماه : 1
بازدید کل : 3293
تعداد مطالب : 77
تعداد نظرات : 13
تعداد آنلاین : 1



Alternative content



دریافت كد ساعت
///////////////////// -->
///////////////////// --> پخش زنده حرم انقلاب اسلامی مهدویت امام زمان (عج)
روزشمار غدیر
روزشمار محرم عاشورا آیه قرآن جنگ دفاع مقدس

مظهر قدرت ایران شهدا هستند

چاپ این صفحه

استخاره با قرآن
استخاره با قرآن

اسما خداوند متعال

بهترين كد هاي جاوا
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت



kaj tasavir کد کج شدن عکسها در وبلاگ