نويسندگان

 

 اونقدر ناله از دل بی پروا کشیدم 

آخر سرت را نیمه شب  اینجا کشیدم

زخمی شده دیگر سرانگشتانه دستم 

از بس که خار از پا در صحرا کشیدم

هر بار که یاد عمو کردم نشستم

یک مشک پاره بر لب دریا کشیدم 

بابا من را ببر این چند روزی  که نبودی اندازه یک عمر از دنیا کشیدم

آخرین لحظه ای که میرفتی سایه ات پا کشید از سر من

با همه غیر من وداع کردی تو نگفتی کجاست دختر من

بهترین و مهربانترین بابا خوب کردی که آمدی سویم

گرچه ویران نشینم اما تو بنشین زیر فرش گیسویم

بابا یاد داری مدینه موقع خواب دسته تو بود بالش سر من

هر زمانت صدایت زدم گفتی جانه من ناز دانه دختره من 

 


[ جمعه 15 آذر 1392 ] [ 19:56 ] [ zohoor-mahdi ]
<< مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

به وبلاگ سرلک خوش آمدید. اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟ چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي اي آنکه در حجابت درياي نور داري من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟ برعکس چشمهايم چشمي صبور داري از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟ در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران