|
اونقدر ناله از دل بی پروا کشیدم آخر سرت را نیمه شب اینجا کشیدم زخمی شده دیگر سرانگشتانه دستم از بس که خار از پا در صحرا کشیدم هر بار که یاد عمو کردم نشستم یک مشک پاره بر لب دریا کشیدم بابا من را ببر این چند روزی که نبودی اندازه یک عمر از دنیا کشیدم آخرین لحظه ای که میرفتی سایه ات پا کشید از سر من با همه غیر من وداع کردی تو نگفتی کجاست دختر من بهترین و مهربانترین بابا خوب کردی که آمدی سویم گرچه ویران نشینم اما تو بنشین زیر فرش گیسویم بابا یاد داری مدینه موقع خواب دسته تو بود بالش سر من هر زمانت صدایت زدم گفتی جانه من ناز دانه دختره من
[ جمعه 15 آذر 1392 ] [ 19:56 ] [ zohoor-mahdi ]
|
||
| [ رائفی پور : مهدویت ] [ آوینی : لایک یادت نره داداش ] | ||