|
فرصتی استثنایی
[ سهشنبه 22 اردیبهشت 1394 ] [ 23:20 ] [ zohoor-mahdi ]
[ سهشنبه 23 اردیبهشت 1393 ] [ 20:29 ] [ zohoor-mahdi ]
[ سهشنبه 23 اردیبهشت 1393 ] [ 20:28 ] [ zohoor-mahdi ]
اگه من صداتو نداشته باشم لطیف نگاتو نداشته باشم اگه خنده هاتو نداشته باشم نسیم دعا تو نداشته باشم دیگه نفس کشیدن انگار حرومه حرومه حریمه دیگه بدون کاره حیدر تمومه تمومه تمومه همه زندگی تو به پام گذاشتی نذار من بگم رفتی جام گذاشتی امید رو گرفتی ز دسته حیدر یه قلب شکسته برام گذاشتی آتیش نزن دله منو با دعاهات پر میکشیده پیشه مولای تنها دیگه نفس کشیدن انگار حرومه حرومه حرومه دیگه بدون کاره حیدر تمومه تمومه تمومه نگات که میفته سوی مناره هی از ابر چشمات بارون میباره یه فصله که افتادی توی بستر مصلا تو فصل که بی قراره بزار که مهر برات بزارم عزیزم عزیزم چادر نمازتو بیارم عزیزی عزیزم دیگه نفس کشیدن انگار حرومه حرومه حر.مه دیگه بدون کاره حیدر تمومه تمومه تمومه
[ سهشنبه 16 اردیبهشت 1393 ] [ 18:58 ] [ zohoor-mahdi ]
از بس که از فراق تو دل نوحه گر شده روزم به شام غربت و غم تیره تر شده آزرده گشت خاطرت از کرده های من آقا ببخش نوکرتان دَردِسَر شده تنها خودت برای ظهورت دعا کنی وقتی دعای من ز گنه بی اثر شده از شام هجر یار بسی توشه می برد آنکس که اهل ذکر و دعای سحر شده بودم مریض و روضه ی تو شد دوای من حالم به لطفتان چقدر خوب تر شده رفت از نظر محرّم و آقا نیامدی حالا بیا که آخرِ ماه صفر شده بعد از دو ماه گریه به غم های کربلا حالا زمان ندبه به داغی دِگر شده یَثرب برای فاطمه نقشه کشیده است یَثرب چقدر بعدِ نبی خیره سر شده باید که بعد از این به غم مادرت گریست فصل شروع ماتم خیرُالبشر شده از شعله های پشتِ در خانه ی علی است گر آتشی به کرب و بلا شعله ور شده آن روز اگر به صورت مادر نمی زدند لطمه دگر به چهره ی دختر نمی زدند [ سهشنبه 10 دی 1392 ] [ 10:18 ] [ zohoor-mahdi ]
بخدا قسم رفیق اونیه که آدمو بگریونه رفیق اونیه که بگه من بهت گفتم دشمن اونه که بگه من میخواستم بهت بگم یه جور باش یه سمت برو یه راه طی کن یا رومی روم یا زنگی زنگ . [ سهشنبه 10 دی 1392 ] [ 10:13 ] [ zohoor-mahdi ]
کار تو، همه مهر و وفا بود، رضا جان
[ سهشنبه 10 دی 1392 ] [ 09:41 ] [ zohoor-mahdi ]
الهی!
[ چهارشنبه 04 دی 1392 ] [ 22:01 ] [ zohoor-mahdi ]
چهل روز گذشت... چهل روز بی حسین گذشت... چهل روز بی حسین بر تو چه گذشت؟
در این چهل روز چه ها که ندیدی؟ از آن دم که دست، زیر پاره های تن حسین فاطمه بردی و خدایت را تمنا کردی؛ این قلیل بپذیرد، چه ها که ندیدی آتش، سیلی، تازیانه، اشک کودکان، سرهای برنیزه، شتران بی جحاز، شادی کوفیان، هلهله ی شامیان، زکات به ال پیامبر، دندان و چوب خیزران... برای برادر بگو چه بر سرت می آمد وقتی موهای سپید سه ساله را شانه می زدی، بگو چه امانتی در خرابه های شام به خاک سپرده شد، بگو مثل کوه استوار ماندی، بگو شبهه ها را جواب دادی، تاریکی ها را روشن کردی، چهل شب برادر شهید را در نماز شب دعا کردی. چه برادری که او امام رحمت بود ، برای هدایت و مهر آمده بود، وای بر کوفیان
چهل شب و روز بی حسین گذشت و تو یکباره داغ رسول خدا و فاطمه زهرا و علی مرتضی و حسن مجتبی همه را با همدیگر دوباره بر جگر دیدی و چهل روز با بزرگترین داغ ها سپری کردی... السلام علی القلب الصبور چه گونه « سرت سلامت » بگویم، ای آنکه سر مصباح الهدی را بر نیزه دیده ای؟ اما ای عالمه ی بی معلم! تو شاگرد زهرایی، خدا تو را زینت علی نام نهاده، هر دو روی سکه را می بینی، وه چه زیباست سربلندی در چنین امتحانی! وه چه زیباست خشنودی خدا! وه چه زیباست کرامت شهادت در راه خدا، وه چه زیباست اسارت برای خدا، وه چه زیباست کوه غم بر دل داشتن و نماز شب با عشق خواندن، اما دوری از حسین سخت است، در دنیا ماندن بی حسین سخت است و تو زیاد بعد از حسین نماندی بغض چهل روزه را رها کن زینب! دشمن را افشا کرده ای، دیگر اشک تو شادش نمی کند، رسواترش می کند، رها کن بغض خود را ، آجرک الله فی المصیبة امامک، فی الهجر الحسین
[ جمعه 22 آذر 1392 ] [ 19:29 ] [ zohoor-mahdi ]
اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ عليه السّلام حَرارَةً فى قُلُوبِ الْمُؤ منينَ لا تَبْرَدُ اَبَداً. و كشتگان راه خدا را هرگز مرده نپنداريد آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزي مي خورند.
چهل روزي بغضي گلويش فشرد چهل روز بي غصه آبي نخورد چهل روز او در جهادي مدام علمداري كربلا را نمود چهل روز او بي حسين! آه نه حسين تو هرگز در آنجا نمرد چهل روز با خطبه هايت، خدا حرارت به دلهاي مومن سپرد ------------ [ جمعه 22 آذر 1392 ] [ 19:18 ] [ zohoor-mahdi ]
|
|||
| [ رائفی پور : مهدویت ] [ آوینی : لایک یادت نره داداش ] | |||