array(0) { } لب تر کن برات میمیرم (ظهور نزدیک است )
نويسندگان

صفحه قبل1234...8صفحه بعد

 

[ سه‌شنبه 23 اردیبهشت 1393 ] [ 20:29 ] [ zohoor-mahdi ]

صفحه قبل1234...8صفحه بعد

 

[ سه‌شنبه 23 اردیبهشت 1393 ] [ 20:28 ] [ zohoor-mahdi ]

صفحه قبل1234...8صفحه بعد

اگه من صداتو نداشته باشم 

لطیف نگاتو نداشته باشم 

اگه خنده هاتو نداشته باشم 

نسیم دعا تو نداشته باشم 

دیگه نفس کشیدن انگار حرومه حرومه  حریمه

دیگه بدون کاره حیدر تمومه تمومه  تمومه

همه زندگی تو به پام گذاشتی 

نذار من بگم رفتی جام گذاشتی

امید رو گرفتی ز دسته حیدر

یه قلب شکسته برام گذاشتی

آتیش نزن دله منو با دعاهات

پر میکشیده پیشه مولای تنها 

دیگه نفس کشیدن انگار حرومه حرومه  حرومه

دیگه بدون کاره حیدر تمومه تمومه  تمومه

نگات که میفته سوی مناره 

هی از ابر چشمات بارون میباره

یه فصله که افتادی توی بستر

مصلا تو فصل که بی قراره

بزار که مهر برات بزارم عزیزم عزیزم

چادر نمازتو بیارم عزیزی  عزیزم 

دیگه نفس کشیدن انگار حرومه حرومه  حر.مه

دیگه بدون کاره حیدر تمومه تمومه  تمومه


 

 

[ سه‌شنبه 16 اردیبهشت 1393 ] [ 18:58 ] [ zohoor-mahdi ]

صفحه قبل1234...8صفحه بعد

از بس که از فراق تو دل نوحه گر شده

 

روزم به شام غربت و غم تیره تر شده

 

آزرده گشت خاطرت از کرده های من

 

آقا ببخش نوکرتان دَردِسَر شده

 

تنها خودت برای ظهورت دعا کنی

 

وقتی دعای من ز گنه بی اثر شده

 

از شام هجر یار بسی توشه می برد

 

آنکس که اهل ذکر و دعای سحر شده

 

بودم مریض و روضه ی تو شد دوای من

 

حالم به لطفتان چقدر خوب تر شده

 

رفت از نظر محرّم و آقا نیامدی

 

حالا بیا که آخرِ ماه صفر شده

 

بعد از دو ماه گریه به غم های کربلا

 

حالا زمان ندبه به داغی دِگر شده

 

یَثرب برای فاطمه نقشه کشیده است

 

یَثرب چقدر بعدِ نبی خیره سر شده

 

باید که بعد از این به غم مادرت گریست

 

فصل شروع ماتم خیرُالبشر شده

 

از شعله های پشتِ در خانه ی علی است

 

گر آتشی به کرب و بلا شعله ور شده

 

آن روز اگر به صورت مادر نمی زدند

 

لطمه دگر به چهره ی دختر نمی زدند

[ سه‌شنبه 10 دی 1392 ] [ 10:18 ] [ zohoor-mahdi ]

صفحه قبل1234...8صفحه بعد

بخدا قسم  

رفیق اونیه که آدمو بگریونه 

رفیق اونیه که بگه من بهت گفتم 

دشمن اونه که بگه من میخواستم بهت بگم 

یه جور باش 

یه سمت برو 

یه راه طی کن 

یا رومی روم یا زنگی زنگ .

[ سه‌شنبه 10 دی 1392 ] [ 10:13 ] [ zohoor-mahdi ]

صفحه قبل1234...8صفحه بعد

 کار تو، همه مهر و وفا بود، رضا جان 
پاداش تو، کی زهر جفا بود، رضا جان 

آن لحظه که پرپر زدی و آه کشیدی 
معصوم? مظلومه، کجا بود رضا جان 

بر دیدنت آمد چو جوادت ز مدینه 
سوز جگرش، یا ابتا بود رضا جان 

تنها نه جگر، شمع‌صفت شد بدنت آب 
کی قتل تو اینگونه روا بود، رضا جان 

تو ناله زدی، در وسط حجره و زهرا
بالای سرت نوحه‌سرا بود رضا جان 

یک چشم تو در راه، به دیدار جوادت 
چشم دگرت کرب و بلا بود، رضا جان 

جان دادی و راحت شدی از زخم زبان‌ها 
این زهر، برای تو شفا بود رضا جان 

از آتش این زهر، تن و جان تو می‌سوخت 
اما به لبت، ذکر خدا بود رضا جان 

روزی که نبودیم در این عالم خاکی 
در سین? ما، سوز شما بود رضا جان 

از خویش مران «میثم» افتاده ز پا را 
عمری درِ این خانه گدا بود رضا جان

[ سه‌شنبه 10 دی 1392 ] [ 09:41 ] [ zohoor-mahdi ]

صفحه قبل1234...8صفحه بعد

 

الهی!
بک عرفتک..تو را با تو شناختم!
می خوانم توئی را که هر وقت می خوانمت اجابتم می کنی
و چه بسیار لحظه هایی که خواندی مرا و کاهلی کردم!
می ستایم توئی را که تنها کسی هستی که ناله های تمنایم را میشنوی!
می ستایم توئی را که تنها کسی هستی که چشم امیدم به سویش است!
می ستایم توئی را که گرامیم داشتی!
به غیرم وانگذاشتی تا خوارم کنند!
دوستم داشتی!
می ستایم تو را و صبرت را بر تمام خطاهایم!
می خوانمت با زبانی لال شده از فرط گناه!
با دلی هلاک شده از شدت خطا!
با حالی هراسان..ترسان..مشتاق..امیدوار..!
می بینی حالم را؟
زار می زنم از همه ی گناهانم!
و امید دارم به احسانت...

 

[ چهارشنبه 04 دی 1392 ] [ 22:01 ] [ zohoor-mahdi ]

صفحه قبل1234...8صفحه بعد

 

چهل روز گذشت...

چهل روز بی حسین گذشت...

چهل روز بی حسین بر تو چه گذشت؟

 

در این چهل روز چه ها که ندیدی؟

از آن دم که دست، زیر پاره های تن حسین فاطمه بردی و خدایت را تمنا کردی؛ این قلیل بپذیرد، چه ها که ندیدی

آتش، سیلی، تازیانه، اشک کودکان، سرهای برنیزه، شتران بی جحاز، شادی کوفیان، هلهله ی شامیان، زکات به ال پیامبر، دندان و چوب خیزران...

برای برادر بگو چه بر سرت می آمد وقتی موهای سپید سه ساله را شانه می زدی، بگو چه امانتی در خرابه های شام به خاک سپرده شد، بگو مثل کوه استوار ماندی، بگو شبهه ها را جواب دادی، تاریکی ها را روشن کردی،

چهل شب برادر شهید را در نماز شب دعا کردی.

چه برادری که او امام رحمت بود ، برای هدایت و مهر آمده بود، وای بر کوفیان

 

چهل شب و روز بی حسین گذشت و تو یکباره داغ رسول خدا و فاطمه زهرا و علی مرتضی و حسن مجتبی همه را با همدیگر دوباره بر جگر دیدی و چهل روز با بزرگترین داغ ها سپری کردی...

السلام علی القلب الصبور

چه گونه  « سرت سلامت »  بگویم، ای آنکه سر مصباح الهدی را بر نیزه دیده ای؟

اما ای عالمه ی بی معلم! تو شاگرد زهرایی، خدا تو را زینت علی نام نهاده، هر دو روی سکه را می بینی، وه چه زیباست سربلندی در چنین امتحانی! وه چه زیباست خشنودی خدا! وه چه زیباست کرامت شهادت در راه خدا، وه چه زیباست اسارت برای خدا، وه چه زیباست کوه غم بر دل داشتن و نماز شب با عشق خواندن،

اما دوری از حسین سخت است، در دنیا ماندن بی حسین سخت است و تو زیاد بعد از حسین نماندی

بغض چهل روزه را رها کن زینب! دشمن را افشا کرده ای، دیگر اشک تو شادش نمی کند،  رسواترش می کند، رها کن بغض خود را ،

آجرک الله فی المصیبة امامک، فی الهجر الحسین

 

[ جمعه 22 آذر 1392 ] [ 19:29 ] [ zohoor-mahdi ]

صفحه قبل1234...8صفحه بعد

 

اِنَّ لِقَتْلِ الْحُسَيْنِ عليه السّلام حَرارَةً فى قُلُوبِ الْمُؤ منينَ لا تَبْرَدُ اَبَداً.

و كشتگان راه خدا را هرگز مرده نپنداريد آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزي مي خورند.


چهل روزي بغضي گلويش فشرد

چهل روز بي غصه آبي نخورد

چهل روز او در جهادي مدام

علمداري كربلا را نمود

چهل روز او بي حسين! آه نه

حسين تو هرگز در آنجا نمرد

چهل روز با خطبه هايت، خدا

حرارت به دلهاي مومن سپرد

------------

[ جمعه 22 آذر 1392 ] [ 19:18 ] [ zohoor-mahdi ]

صفحه قبل1234...8صفحه بعد

 "فقط یک جمله در باب اربعین عرض کنم؛ آمدن اهل‌بیت حسین‌بن علی(ع) به سرزمین کربلا، که اصل این آمدن مورد قبول هست، اما سال اول یا دوم بودن آن معلوم نیست، فقط برای این نبود که دلی خالی کنند یا تجدید عهدی بکنند؛ آنچنان که گاهی بر زبان‌ها جاری می‌شود.

 

مسأله از این بسیار بالاتر بود. نمی‌شود کارهای شخصیتی مثل امام سجاد(ع) یا مثل زینب کبری(س) را بر همین مسائل عادی رایج ظاهری حمل کرد، باید در کارها و تصمیمات شخصیت‌هایی به این عظمت در جست‌وجوی رازهای بزرگتر بود.

مسألۀ آمدن بر سر مزار سیدالشّهدا(ع)، در حقیقت امتداد حرکت عاشورا بود.

با این کار خواستند به پیروان حسین‌بن علی(ع) و دوستان خاندان پیغمبر و مسلمانانی که تحت تأثیر این حادثه قرار گرفته بودند تفهیم کنند این حادثه تمام نشد؛ مسأله با کشته شدن، دفن کردن و اسارت گرفتن و بعد رها کردن اسیران خاتمه پیدا نکرد؛ مسأله ادامه دارد.

به شیعیان یاد دادند اینجا محل اجتماع شماست؛ اینجا میعاد بزرگی است که با جمع شدن در این میعاد، هدف جامعۀ شیعی و هدف بزرگ اسلامی جامعۀ مسلمین را باید به یاد هم بیاورید.

تشکیل نظام اسلامی و تلاش در راه آن حتی در حد شهادت، آن هم با آن وضع! این چیزی است که باید از یاد مسلمانان نمی‌رفت و خاطرۀ آن برای همیشه زنده می‌ماند. آمدن خاندان پیغمبر، امام سجاد(ع) و زینب کبری(س) به کربلا در اربعین به این مقصود بود."

[ جمعه 22 آذر 1392 ] [ 19:03 ] [ zohoor-mahdi ]
<< مطالب جدیدتر ........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

به وبلاگ سرلک خوش آمدید. اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟ چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي اي آنکه در حجابت درياي نور داري من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟ برعکس چشمهايم چشمي صبور داري از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟ در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران